خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۴۹ - کلام الله ناطق
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهان شوخی است دستان ساز و دلها گرم دستانشیکی زی خویشتن باز آی و بستان دل ز دستانش
۲
مشو مفتون دلداری که آفت زاست دیدارشمجو پیوند معشوقی که رنج افزاست پیمانش
۳
اگر آسایشت باید، مبر اندر پیش زحمتوگر جمعیتت باید، مکن خاطر پریشانش
۴
منه بر خط و خالش دل، که مجنون خواندت عاقلمشو بر وصل او مایل، که در وصل است هجرانش
صفحهٔ ۱ از ۱۴