خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۵۱ - آب حیات
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای صنم نازنین، ناز تو بر جان دلو ای بت مهرآفرین کفر تو ایمان دل
۲
درد غمت در درون دم بهدم ار شد فزونبوده و باشد کنون درد تو، درمان دل
۳
از قبَل عاشقان جان و دل است ارمغانوز طرف دلبران عشوه جانان دل
۴
آنکه دل و دین ربود تا لب خندان گشودکرد روان رود رود، دیده گریان دل
صفحهٔ ۱ از ۷