شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۶۵ - با کاروان نور

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فرو ریزم از دوری روی جانانز سرچشمه چشم، سیل فراوان
۲
فرو ریزیش، لیک نی قطره قطرهچو از ابر ریزنده، باران نیسان
۳
فرو ریزیش کامد از نیم رشحشیمین و یسارم، دو موّج عمّان
۴
عجب را که با اینچنین موج دارمتنی پای تا سر، در احراق نیران
صفحهٔ ۱ از ۱۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth