شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۷۸ - زلزله کرمان

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داورا،‌ دریادلا، ای آن که در هنگام خشماوفکنده سطوتت بر چار ارکان، زلزله
۲
ای که گاه خشم و روز کین، ز اطباق حشمرعب تو انداخته بر طاق کیوان، زلزله
۳
مرمرا درحضرتت بس شکوه ها باشد کنونمی نپرسی از که، از این نامسلمان، زلزله
۴
بود روشن شام من چون روز امید وصالکرد روزم تیره همچون شام هجران، زلزله
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth