خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۷۹ - عید عاشقان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عید است و بسته هر کران، زیبا بتان زیور همهدارند هر سو دلبران، زرین قبا در بر همه
۲
هر سو بتی دامن کشان، در هر طرف سروی رواندر باغ دل در راغ جان، از یکدگر بهتر همه
۳
زیبا بتان در دلبری، دل برده از حود و پریهر سو پی غارتگری، گردیده غارتگر همه
۴
آیین فتانی دگر، بگرفته هر شوخی ز سرافکنده هر سو شور و شر، صد فتنه شان در سر همه
صفحهٔ ۱ از ۴