شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۸۶ - خسرو خوبان

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا کی صبح روشن زا یک امشب در کنار استیچه کارم ز این سپس با صبح و شام روزگار استی
۲
چه طرف از بوستان و از بهارم هست از ایراکتو سیمین تن به از هر بوستان و هر بهار استی
۳
بنازم چشم مستت را، که از مستی و مخموریبلای خاطر صاحبدلان هوشیار استی
۴
مرا از آن خمارین چشم و میگون لعل و شیرین لبشراب و شربتی درجام و چشمی پرخمار استی
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth