خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای آفتاب از مه رویت در التهابآیینه تو ساخته، خاکستر آفتاب
۲
ما بی حجاب، روی تو دیدیم و عاشقیماندر میان ما و تو، کی سد شود، حجاب
۳
اندر خمار تیره دلی چند سر کنمساغر به کف بگیر و برافکن ز رخ نقاب
۴
دیوانه آن که نیستش اندر سرا، پریدیوانه تر کسی که نبیند پری به خواب
صفحهٔ ۱ از ۲