خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۲ - در نکوهش حرص و هوی و هوس
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای همیشه دل به حرص و آز کرده مرتهنداده یکباره عنان خود به دست اهرمن
۲
هیچ نندیشی که آخر چون بود فرجام کاراندر آن روزی که خواهد بود عرض ذوالمنن
۳
گر پی حاجت نگردی بر پی حجت مپویور سر میدان نداری طعنه بر مردان مزن
۴
یا ز بی آبی چو خار از خیرگی دیده مدوزیا ز رعنایی چو گل بر تن بدران پیرهن
صفحهٔ ۱ از ۱۰