شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برگ بی‌برگی نداری لاف درویشی مزنرخ چو عیار‌ان نداری جان چو نامرد‌ان مکن
۲
یا برو همچون زنان رنگی و بویی پیش گیریا چو مردان اندر آی و گوی در میدان فگن
۳
هر چه بینی جز هوا آن دین بود بر جان نشانهر چه یابی جز خدا آن بت بود در هم شکن
۴
چون دل و جان زیر پایت نطع شد پایی بکوبچون دو کون اندر دو دستت جمع شد دستی بزن
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth