خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف سیه منه که حجاب قمر شودمپسند روزگارم از این تیره تر شود
۲
آیینه روی من، مشو ایمن که سوی توستآهم، که هم عنان نسیم سحر شود
۳
غافل مشو ز آتش پنهانی دلم،مپسند پای تا سرم از گریه تر شود
۴
سیلی است سیل اشک که از هجر لعل یار،هرچند خون شود جگر، این بیشتر شود
صفحهٔ ۱ از ۳