شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجددلی دارم به غم توأم که در آدم نمی‌گنجد
۲
ز مرهم‌ها، جراحت‌ها، پذیرند التیام آخرمرا جان‌سوز زخمی، کاندر او مرهم نمی‌گنجد
۳
الهی ای غم دلبر، فزون گردی به دل گرچه،مرا هرگز ز دلتنگی به دل جز غم نمی‌گنجد
۴
دهانت قطره و در سینه‌ام دل، لجه‌ای پرخونعجب دارم چرا کان قطره اندر یم نمی‌گنجد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth