خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ز دست تو دانی، چها بسر گذردچها به من، ز تو ای شوخ سیمبر گذرد
۲
گذشت روز وصال تو و همی شادمکه شام هجر تواش، نیز بر اثر گذرد
۳
بجز دو سنبل مشکین فراز نخل قدتکه دیده مشک تر، از سرو کاشمر گذرد
۴
به شام هجر تو، بس شعله ها که زآه دلمشهاب وار، ز خاور به باختر گذرد
صفحهٔ ۱ از ۱