خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کیست آن سرو صنوبر قد طوبی رفتارشکرین خنده و نوشین لب و شیرین گفتار
۲
آمده بر سر ره تا چه کند با من مستچشم مستش که بوّد آفت جان هوشیار
۳
تار هر موی که در دست صبا داد شکستهر شکن از شکنش رونق بازار تتار
۴
چه بهاری تو که تا پرده ز رویت شده دورراغ و باغ تو شده شیفته مانند هزار
صفحهٔ ۱ از ۲