شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمروز عقیق لعل تو، لعل بدخشان خون جگر
۲
مشک تاتاری که این سان منتشر شد در جهاناز عبیر زلف تو باد صبا دادش خبر
۳
هم حکایت می کند روی تو را بستان و گلهم روایت می کند بانگ مرا مرغ سحر
۴
تا چه خواهد بود حال سینه های چون حریرتیر مژگانت که کرد از گنبد گردون گذر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth