شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسته بر قتل من آن ترک جفا پیشه کمرابروان کرده حسام و مژّگان را خنجر
۲
دل ما در صف مژگانش، شبی یک تنه تاختچون نیارست ستیز آورد انداخت سپر
۳
بر نثار دُر دندان و عقیق لب او،از دلم دیده فرو ریخت عقیقین گوهر
۴
نبرد شیفتگی راه به غم خانه دلنشود شیفته، گر زلف تو از باد سحر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth