شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامشبباید ترک سر کردن که ناکامی بود کامش
۲
اگر عاقل بود عاشق نخواهد شد در این وادی،ز خود بگذشتن و جان دادن است آغاز و انجامش
۳
درآن وادی که عشق خوبرویان آتش افروزدبود با شعله یکسان جسم و جان پخته و خامش
۴
نمی دانم چرا شد تیره چون شب روزگار منزخورشیدی که شمع ماه آمد مشعل بامش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth