خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادشاز آن نالد که می ترسد کند صیاد آزادش
۲
جفاهایی که بلبل می کشد در بوستان از گلهمان دست خزان از باغبان گیرد دگر دادش
۳
ننالد در گلستان یک نفس بلبل به کام دل،نسازد گل اگر بی داستان باغبان شادش
۴
ندارد پاس گلبن باغبان زآن رو که می ترسدبسوزد شعله آهم شبی از بیخ و بنیادش
صفحهٔ ۱ از ۲