خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریشلاله و داغ آتشین، سنبل و بیقراریش
۲
سرو سهی به بوستان یاد قد تو میکندهر نفسی که میزند دم ز نوا قناریش
۳
سنبل بی قرار تو می ببرد قرار منتا ز نسیم بشنوم قصه بیقراریش
۴
در چمن و در انجمن جمله بود ز عشق تو،بلبل و بیقراریش، عاشق و دلفکاریش
صفحهٔ ۱ از ۲