شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهشوآن خم زلف پر از حلقه، کمند و زرهش
۲
ترک آن چشم سیاه مژه اش حاجت نیستکار صد لشکر خونخوار کند یک نگهش
۳
آن که از ناز نهد پای تکبر بر خاکغافل است آن که بوّد فرق سران خاک رهش
۴
آن که از دیده او دیده ما گشت سفید،نور هر دیده بود مردم چشم سیهش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth