شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوشا سودای عشق و روزگارشوز آن خوش تر به جان ما شرارش
۲
دلم در زلف او عمری اسیر استمن آشفته سامان یادگارش
۳
توانم برد چشم ناتوانشقرارم برد زلف بی قرارش
۴
مسلمانان ز عشق روی خوباندلی دارم، ندارم اختیارش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth