شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلقاز فلق تو خون جگر، ساغر باده شفق
۲
از می ساغر لبت، لعل بدخش غرق خون،وز تف حسرت رخت خرمن ماه محترق
۳
ای گهر عقیق لب جیب و برم یمن کنی،خون دل از دو دیده ام ریز اگر بدین نسق
۴
مردم چشم روشنم دید بیاض روی توشست سواد دیده‌ام ز اشک روان خود ورق
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth