شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرحبا ای برید باد شمالکه به ما می دهی نوید وصال
۲
چند گویی که خون عاشق مستشد به فتوای شیخ شهر حلال
۳
عاشق و رند و بی خود و مستمگر مرا می کشی تعال، تعال
۴
با شراب مروّق لعلتجامم از خون دیده مالامال
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth