خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حالت چشم تو و قصه بیماری دلمی توان یافت طبیب از اثر زاری دل
۲
بخت بیدارتو داند که من و مردم چشمچشم خوابی نکنیم از غم بیماری دل
۳
من و چشم تو و دل هر سه علیل و بیمارهم مگر لعل تو آید به پرستاری دل
۴
خون شد از بس که غم لعل تو را خورد دلمنکند لعل تو از بهر چه غمخواری دل
صفحهٔ ۱ از ۲