شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من که سودا زده روی توامبسته سلسله موی توام
۲
من که خود بلبل هر گل نشومقمری قامت دلجوی توام
۳
هر شب از دست غمت جان سپرمهر سحر زنده کند بوی توام
۴
همچو برقی که به خرمن گذردسوخت سر تا به قدم خوی توام
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth