شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارمروزگاری است که کامی من ناکام ندارم
۲
تا خیال دو لبت ساغر و صهبای من آمد،باده جز لخت دل خون شده در جام ندارم
۳
با تو گر من بنشینم چه غم از طعنه مردممن که در مجلس خاصم خبر از عام ندارم
۴
شاید ار لاله برافروزی و چون سرو برقصیکارزویی دگر از گلشن ایام ندارم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth