خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو ماه روی تو را در خیال می نگرمدگر خیال بود هر چه هست در نظرم
۲
اگر تو را لب لعل است لؤلؤ شهوارمن از خیال لبت چون عقیق خون جگرم
۳
اگر تو سرو بنی، من تذرو نغمه ترازاگر تو شاخ گلی من چو بلبل سحرم
۴
گرم تو اوج دهی بر سریر نه فلکمگرم تو پست کنی کم ز خاک رهگذرم
صفحهٔ ۱ از ۳