خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما که از صهبای جام عشق تو مستیمبر سر بازار نام و ننگ نشستیم
۲
تا تو ببینی و باز زخم نو آری،پاره دل را نهاده بر کف دستیم
۳
عمر دگر کو، که ما ز عقده آن زلف،رشته عمری که داشتیم گسستیم
۴
تا نکند باز پاره حلقه زنجیراین دل دیوانه را به زلف تو بستیم
صفحهٔ ۱ از ۲