خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه حاجتم بود از جام باده من که مداممبود ز هجر بتان اشک دیده، باده و جامم
۲
به شامم ار بنمایند رو چه حاجت صبحمبه صبح ار بگشایند مو چه منّت شامم
۳
که از اشارت ابرو همی کشند به تیغمکه از سلاسل گیسو همی کشند بدامم
۴
یکی منم که به عالم ز فیض روی نکویانندیده کامی و رسوای خاص و شهره عامم
صفحهٔ ۱ از ۲