شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ذره های کوی تو خورشید منظرانبا طرّه تو جان و دل خلق توامان
۲
صد بار بیش سوخته دلهای چون کبابتا داده آب چشمه تیغت به تشنگان
۳
خورشید کی به ذره حسن تو می رسدکی پر زند به عرصه سیمرغ ماکیان
۴
آن زلف حلقه حلقه، به رخساره ات نقابیا ضیمران به نسترنت هست سایه بان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth