شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بشکست سنگ محنت عشق تو نام مندردا، که ریخت آب رخ و ننگ و نام من
۲
تا من شدم غلام سگ پاسبان دوستشد ماه، شمع محفل و کیوان غلام من
۳
یک بوس از آن دو لعل ندارم طمع فزونسویش کسی بود که رساند پیام من؟
۴
ای باد چون روی به طواف حریم او،با عجز و انکسار، رسانی سلام من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth