خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کنخاک سیه به فرق سر آفتاب کن
۲
شد آب همچو سنگ ز تأثیر برد دیتو ز آب آتشین جگر سنگ، آب کن
۳
ساقی بهار آمد و در دست می پرستشد چون پیاله، لاله، تو فکر شراب کن
۴
ما را که شکر جنت وصلت نگفتهایم،درآتش جهنم هجران کباب کن
صفحهٔ ۱ از ۲