شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کنضعف دلم از شربت گل قند، دوا کن
۲
تا فتنه بلایی به وجودت نرساندجان و دل ما را هدف تیر بلا کن
۳
دیری است که رو بر طرف قبله نکردمبنمای رخ و ابروی خود، قبله نما کن
۴
خون شد دلم از حسرت مژگان تو، ای ترکزآن ناوک دل دوز، مرا کامروا کن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth