خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خوش باشد شبی در سرزمینی،به روز آریم با صبح جبینی
۲
به زلف و چهرهات، یارا، که ما رابه غیر از این نباشد کفر و دینی
۳
نمیدانم چه گنج است این محبتکه هر دل شد، غم او را دفینی
۴
قرین شو لحظهای با من، که عمریندارم جز غم عشقت قرینی
صفحهٔ ۱ از ۲