خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گوئیا عزم ندارد که شود روز امشبیا درآید ز در آن شمع شب افروز امشب
۲
گر بمیرم بجز از شمع کسی نیست که اوبر من خسته بگرید ز سر سوز امشب
۳
مرغ شب خوان که دم از پرده ی عشّاق زندگو نوا از من شب خیز بیاموز امشب
۴
چون شدم کشته ی پیکان خدنگ غم عشقبر دلم چند زنی ناوک دلدوز امشب
صفحهٔ ۱ از ۳