خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترا که طره ی مشکین و خط زنگاریستچه غم ز چهره ی زرد و سرشک گلناریست
۲
فغان ز مردم چشمت که خون جانم ریختچه مردمیست که در عین مردم آزاریست
۳
از آن دو چشم توانای ناتوان عجبستکه خون خسته دلانش غذای بیماریست
۴
بیا که در غم هجر تو کار دیده ی منز شوق لعل روان بر قدت گهرباریست
صفحهٔ ۱ از ۳