خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیستکدام صید که در آرزوی بند تو نیست
۲
نه من به بند کمند تو پای بندم و بسکسی بشهر نیامد که شهر بند تو نیست
۳
ترا بقید چه حاجت که صید وحشی رابهیچ روی خلاص از خم کمند تو نیست
۴
ضرورتست که پیش تو پنجه نگشایممرا که قوّت بازوی زورمند تو نیست
صفحهٔ ۱ از ۳