خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیستضایع آن دیده که بر طلعت زیبائی نیست
۲
اگر از دوست تمنّای تو چیز دگرستاهل دل را بجز از دوست تمنّائی نیست
۳
ای تماشاگه جان عارض شهر آرایتبجز از روی تو در شهر تماشائی نیست
۴
ظاهر آنست که بر صفحه ی منشور جمالمثل ابروی دلارای تو طغرائی نیست
صفحهٔ ۱ از ۳