خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منزلگه جانست که جانان من آنجاستیا روضه ی خلدست که رضوان من آنجاست
۲
هر دم بدلم می رسد از مصر پیامیگوئی که مگر یوسف کنعان من آنجاست
۳
پر می زند از شوق لبش طوطی جانمآری چکنم چون شکرستان من آنجاست
۴
هر چند که دردم نشود قابل درماندرد من از آنست که درمان من آنجاست
صفحهٔ ۱ از ۳