خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتی که طرّه او مجمع پریشانیستلب شکر شکنش گوهر بدخشانیست
۲
بعکس روی چو مه قبله مسیحائیستبکفر زلف سیه فتنه ی مسلمانیست
۳
مرا که ناوک مژگانش از جگر بگذشتعجیب مدار که اشکم چو لعل پیکانیست
۴
خطی که مردم چشمم نبشته است چو آبمحققست که او ابن مقله ثانیست
صفحهٔ ۱ از ۳