خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه کسانند که در قصد دل ریش کسانندبا من خسته برآنند که از پیش برانند
۲
می کشند از پی خویشم که بزاری بکشندمکه مرا تا نکشند از غم خویشم نرهانند
۳
صبر تلخست و طبیبان ز شکر خنده ی شیرینهمچو فرهاد بجز شربت زهرم نچشانند
۴
ایکه بر خسته دلان می گذری از سر حشمتهیچ دانی که شب هجر تو چون می گذرانند
صفحهٔ ۱ از ۳