خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکردروز روشن ز حیا چادر شب بر سر کرد
۲
اندکی گل به رخ خوب نگارم مانستصبحدم باد صبا دامن او پر زر کرد
۳
نتوانم که برآرم نفسی بی لب دوستکه قضا جان مرا در لب او مضمر کرد
۴
پسته را با دهن تنگ تو نسبت کردمرفت در خنده ز شادی مگرش باور کرد
صفحهٔ ۱ از ۲