شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بوداز گرستن دیده نتوانست یک ساعت غنود
۲
مردم چشم مرا خون دل از سر می گذشتگرچه کار دیده از خونابه ی دل می گشود
۳
آه آتش بار من هر دم بر آوردی چو باداز نهاد نه رواق چرخ دود اندود دود
۴
صدمه ی غوغای من ستر کواکب می دریدصیقل فریاد من زنگار گردون می زدود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth