خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردان این قدم را باید که سر نباشدمرغان این چمن را باید که پر نباشد
۲
آن سر کشد درین کو کز خود برون نهد پیوان پا نهد درین ره کش بیم سر نباشد
۳
در راه عشق نبود جز عشق رهنمائیزیرا که هیچ راهی بی راهبر نباشد
۴
تیر بلای او را جز دل هدف نشایدتیغ جفای او را جز جان سپر نباشد
صفحهٔ ۱ از ۳