خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وفات به بُود آنرا که در وفای تو نبودکه مبتلا بُود آنکس که مبتلای تو نبود
۲
چو خاک می شوم آن به که خاکپای تو باشمکه خاک بر سر آنکس که خاک پای تو نبود
۳
اسیر بند شود هر که بنده ی تو نگرددجفای خویش کشد هر که آشنای تو نبود
۴
ز دیده دست بشویم اگرنه روی تو بیندز سر طمع ببرم گر در و هوای تو نبود
صفحهٔ ۱ از ۳