شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوی دیرم نگذارند که غیرم دانندور سوی کعبه شوم راهب دیرم خوانند
۲
زاهدان کز می و معشوق مرا منع کنندچون شدم کشته ز تیغم بچه می ترسانند
۳
روی بنمای که جمعی که پریشان تواندچون سر زلف پریشان تو سرگردانند
۴
دل دیوانه ام از بند کجا گیرد پندکان دو زلف سیهش سلسله می جنباند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth