خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دگر وجود ندارد لطیفه ئی ز دهانشز هیچکس نشنیدم دقیقه ئی چو میانش
۲
چه آیتست جمالش که با کمال معانینمی رسد خرد دوربین بکنه بیانش
۳
اگرچه پسته دهان در جهان بسند و لیکنبخنده ی نمکین پسته کم بود چو دهانش
۴
چگونه شرح دهد خامه حال ریش درونمچنین که خون سیه می رود ز تیغ زبانش
صفحهٔ ۱ از ۳