خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گو مباشبینوائی را نوائی گر نباشد گو مباش
۲
لاله را با آن دل پر خون اگر چون غنچه اشقرطه ی زنگارگون در بر نباشد گو مباش
۳
منکه چون سرو از جهان یکباره آزاد آمدمدامنم چون نرگس ار پر زر نباشد گو مباش
۴
چون دلم را نور معنی رهنمائی می کنددر ره صورت گرم رهبر نباشد گو مباش
صفحهٔ ۱ از ۳