خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باشالرحیل ای لعبت شیرین زبان بدرود باش
۲
جان بتلخی می دهیم ای جان شیرین دست گیردل بسختی می نهیم ای دلستان بدرود باش
۳
می رویم از خاک کویت همچو باد صبحدمای بخوبی گلبن بستان جان بدرود باش
۴
ناقه بیرون رفت و اکنون کوس رحلت می زندخیمه بر صحرا زد اینک ساربان بدرود باش
صفحهٔ ۱ از ۲