شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۲۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانشجز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش
۲
زان نادره ی دور زمان هر که خبر یافتنبود خبر از حادثه ی دور زمانش
۳
بگذشت و نظر بر من بیچاره نیفکنداو با دگران و من مسکین نگرانش
۴
بلبل نبود در چمنش برگ و نوائیچون گلبن خندان ببرد باد خزانش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth