شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۲۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو هیچگونه ندارم بحضرت تو مجالشوم مقیم درت بالغدّو و الآصال
۲
شگفت نیست اگر صید گشت مرغ دلمکه در هوای تو سیمرغ بفکند پر و بال
۳
کرا وصال میسّر شود که در کویتمجال نیست کسی را مگر نسیم شمال
۴
نشسته ام مترصّد که از دریچه ی صبحمگر طلوع کند آفتاب روز وصال
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth